بعونک یا لطیف...

و در حضور اولین طنازی های بامدادی دوشیزه پر کرشمه خورشید  ، از پشت این پنجره رو به آفتاب  ، سبزی نورسته چمن های همسایه    را می بینیم، نه انگار که همین چند گاه پیشین از پس آن جور عاشق کش زمستانی سوختند و شدند صفحه ای یکدست و ملغمه ای میان خاکستری و قهوه ای.همان روزهایی که اگر چه با شادمانی کودکانه  حضور سپیدی برف را پاس داشتیم   ، اما انگار با همه سالخوردگیمان باورمان نبود که این یخبندان و سنگینی و سرما جاودانه نیست  و با مقدم بهار رفتنی است.از پنجره رو به آفتاب  اما اگر نگاه کنی ، می بینی همان چمن های سوخته ،از همان روز های ناجوانمردانه سرد  ، بهار را باور داشتند و می دانستند:  

          ...آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود   

                                                            عاقبت در قدم باد بهار آخر شد...

پس ای همدلان اهورایی  ،  به خجستگی و مبارکی  جامه دل و جان نو کنید و از دست ساقی سیم ساق بهار  ، جام شراب طهور امید  و روشن روانی  جاودانه را  لاجرعه سرکشید  و در این معیاد نو شدن بی نهایت بار زندگی  ، از آن مهربان باغبان سبز انگشت بخواهید  در مقدم بهار   ، روزگاران ما و همه  مردما ن از پس زمستان سرد  دیجور جاودانه بهاری باشد.   

                                                      نوروزتان  انوشه  خجسته باد

/ 1 نظر / 14 بازدید
شاهد

سلام علیکم. احسنت احسنت بر این قلم! آدمی مثل اینجانب باید بسی از نعمت "رو" اشباع گردیده باشد تا جسارت ورود به بخش نظرات را بیابد! عرض تبریک خود را از این طریق نیز حضور شما و خانواده مهربانتان تقدیم می دارم. به راستی آنگونه که شما در توصیف بهار سخن راندید و به سال نویی اینچنینی امر فرمودید...سال نو را توان آن نباشد که به غیر آن صورت رخ بنماید ان شاء الله. امر شما با پوزش از تاخیر انجام شد. امید که غیرمفید نباشد. چنانچه نامه الکترونیکی را دریافت ننمودید امر بفرمایید تا از طریق دیگری به حضورتان تقدیم گردد.