هوالحبیب

دوست آنست که .....

کلمه دوست برای من به لحاظ عمق زمان معنی گسترده تری دارد ، به عبارت بهتر تا همین چند وقت پیش اینطور بود ، نمی دانم کدام یک از شما زندگی کلونیستی را از عنفوان نوجوانیتان حس کرده اید ، من اما و بسیاری از دوستانم حس کرده ایم .

این که از بیست و چهار سال پیش مقارن یک چنین روزهای ، یعنی در واقع درست از روز هفدهم مهر ماه هزار و سیصد و شصت و دو با یک عده ای آدم دمخور باشی و تقریبا تمام شئونات زندگیت با آنها عجین باشد چیزی است که براحتی می تواند بر روابط انسانیت تاثیر بگذارد ، در اولین روزهای نو جوانیت ، در طی تمامی آن سالهای پرتلاطم و آرمانگرایی و شور و حرارت تا امروز که اندک موهای باقیمانده ات گرد سپیدی زود رس را تجربه می کنند کسانی همواره  حضور داشته باشند که در کسوت دوستی تقریبا با بد و خوب شب و روزت عجین باشند.

مدرسه ما با آن حال و احوال مخصوص به خودش ، خودمان هم اگر نمی خواستیم چنین حس و حالی را به ما القاء می کرد ، در طی سالهای مدرسه و البته سالهای سر خوشی ابتدای دانشگاه دوستی ها همان طور شاداب و خیال انگیز و طربناک باقی ماند ، گروهی شاد که اگر چه به سه قطب مذهبی ، غیر مذهبی  و البته درصد کمی لابالی تقسیم شده اما هنوز خصوصیات خالصانه آن سالهل را با خود نگاه داشت و من به عنوان کسی که با هر دو گروه اول ارتباط نزدیک داشتم و با سومی سلام علیکم حفظ شده بود بر خود می بالیدم که دوست بسیار  دارم و تنهایی را در معنا نمی دانم چیست.

زمان اما گذشت و تاثیر بلامنازعش را بر همه ارتباط ها گذاشت اما من در این میانه بار افسوسی را بدوش می کشم که اگر به گزافه نگویم شب و روز می آزاردم اما لاقل هر از گاهی نو به نو در گوشه ذهنم حضور خویش را اعلام می کند.

برای اینکه بگویم این اندوه چیست باید سالیانی به عقب برگردم ، درست همانموقع ها که از کثرت دوست مست باده غرور بر خود می بالیدم حقیقت ظریفی را متوجه شدم ، حقیقت عدم امکان عملی حفظ سطح ارتباطم در بالاترین حد ممکن با همه آنها ، پس واکنشی ناخود آگاه باعث شد که دست چینی از بهترین ها که البته این دست چین بالغ بر بیش از بیست نفر بود برای خود بر گزینم ، بیست نفری که حالا چند نفرشان ازدواج کرده و همسرانشان نیز به خاطر دل آگاهی و شعورشان که به زعم من آن روزها به تمامی واجد والاترین خصال انسانی بود در زمره حلقه دوستانم قرار گرفته بودند ، از انصاف هم اگر نگذرم کولبار خاطراتم انباشته از روزهای و ساعتهای شیرینی است که با این جمع یاران یکدل گذرانده ام و البته بسیار وامدار محبت و نثار خالصانه و بی مدعای این دوستان ماند ه ام .

اما افسوس

افسوس از سنجه نامناسبم در رتبه دوستانم و شاید افسوس از روزگار که بسیار چیره دست است در تطورات خصال آدمها

افسوس که آن سالهای سرخوشی نمی دانستم که درون همه انسانها خواسته هاییست مغلوب شور و حال و خلوص جوانی که چون سالیانی نچندان طولانی بر آنها بگذرد ، خصوص آنکه این خواسته ها در همان سالها ، بی هیاهو وسر و صدا برآورده نشود و صدالبته اگر روزگار اندکی سخت بگیرد ،‌چهره و رفتار آدمها تغییر می کند ، چهره یوسفی و صوت داوودی و خصال آسمانی تغییری خزنده می کند و دیگر تو دوستت را غریبه احساس می کنی و او تورا غریبه تر و شاید دشمنت می پندارد.

دوستانی که اکسیر محبت شان مدت ها طعم تلخ ناکامیها و ناملامیات را از مذاق جانم می سترد رفته رفته در پی مهاجرتی از هویت شان در معنی و مصداق دیگر کسانی بودند که بودن و هویتم را به سخره می گرفتند و آنگاه که زبان به اعتراض گشودم گیرم به تندی برخاسته از درد درون تا حد دشمن دنی و حسود بالفطره و قدر ناشناسی لعین در نظرشان سقوط کردم ، حالا دیگر از نظر این دوستان موجود بی فرهنگ کتاب نخوان هوچی گری شده بودم بی هیچ سابقه دوستی و مودت.

آدمها آزادند هر وقت که خواستند دیدگاهایشان را ویرایش کنند و دوستی و دشمنیشان بر اساس همین دوستی تنظیم شود هر چند که به عقیده من داشتن تلرانس و حد تحمل گسترده دیگران لازمه یک تفکر معقول است ، اما نمی دانم بر اساس کدام منطق و مرام می توان حرمت نان و نمک و سابقه دوستی را واگذاشت و دوست هر چند به زعم ما سابق را به باد دشنام و فحاشی و گزافه گرفت  آن هم نه به روزگار پریشان حالی و درماندگی!

/ 5 نظر / 17 بازدید
يوبی

این یکی رو خیلی خوب اومدی. چقدر خوبه که زبون ملایم بکار ببریم

kiarash

آقا سلام عليكم اولا خدمت با سعادتتون عرض شود كه: بابا اين همه قلمبه سلمبه نوشتن و آسمون ريسمون نداره، يه كلام بگو: " غلط كردم، شكر و هرچى ديگه بگين خوردم، شما كه آقا ترين به بزرگوارى خودتون مثل هميشه ببخشين"... ما كه حرفى نداريم، ما چاكر همه بچه هاى خيابون پيروزى و حومه هم هستيم، تا حالاش بخشيديم، اينم روش!!! ما كه از جوونى و خوشيمون گذشتيم اومديم اينور دنيا كه به كشورمون خدمت كنيم (آخ كه دلم ميخواست موقعى كه اينو ميخونى قيافه تو ميديدم!!!)، ديگه چشم پوشى از اشتباهاته شما كه كارى نداره. دوما كه يه احتمال هم بده خلافش هم صادق باشه، يعنى تو هم همون چيز هاييت كه گفتى براورده نشده و تو هم عوض شدى (هومن هم هومن هاى قديم) سومندش: اوهوى از حالا بگم ها ! من به زبان فارسى درى مينويسم، اگه به خاطر عفت عمومى سانسورم كنى ديگه نه من نه تو !!!

هومن

کیارش جان من که نفهمیدم که این نتایج مشعشع رو از کجای نوشته من درآوردی ، ولی باز قدمت روی چشم

هومن

در ضمن کیارش جان به دلیل نثر زیبای تو حضرات وبلاگ منو پر از چالشهای کلامی !!!! می دونن پس بالاغیرتا فقط بالای ۱۸ ننویس تا ما تحریم نشیم

محسن

هومن جان فحش از دهن تو طیبات است. بگو که من حال می کنم. اصلاً لفظ قلم حرف می زنی من افسرده میشم جان تو!